به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
منتقد: تاد مککارتی (هالیوود ریپورتر) - امتیاز ۸ از ۱۰


پس از 6 فیلم، 13 سال و مدت زمان 1031 دقیقه (بدون احتساب نسخههای اکستندد، با حساب آنها این رقم نجومیتر میشود!)، پیتر جکسون فیلمهای بزرگ، سودآور و اقتباسیاش از داستانهای جی.آر.آر تالکین را با فیلمی که شاید مفرحترین و سرگرمکنندهترین فیلم در این کلکسیون است ( لازم به ذکر است که این فیلم کوتاهترینشان هم هست) به پایان رسانده است. بیشتر همچون «بازگشت پادشاه» که حماسهی «ارباب حلقهها» را با یک نبرد قابل توجه و بزرگ به پایان رساند، «هابیت: نبرد پنج سپاه» هم بر نبردهایش استوار است، نبردهایی که از تکنولوژی روز تمام استفاده را بردهاند تا به شکلی غنی و متنوع به نظر آیند، که همینطور هم هست و نبردهای این فیلم خشن و زیاد اما در عین حال مفرح و سرگرمکننده است، این فیلم سرتاسر جنگ است، با تزئینات بسیار. رضایت نوجوانان از فیلم، بدین معنی نیست که این فیلم آخرین کار جکسون است، آن هم در این سن و سال و این وضعیت، اما هیچ شکی نداشته باشید که کمپانی برادران وارنر بسیار خوشحال است، زیرا این فیلم بدون هیچ شکی فروشی بالای یک میلیون دلار را تجربه خواهد کرد، درست همچون قسمتهای قبلیاش.


یکی از ناکامیهایی که دو قسمت اول هابیت داشتند، این بود که نزدیک به سه ساعت طول کشید تا تنها حدود 100 صفحه از کتاب روایت شد، اما تقریباً همه میدانستند داستان چطور پیش میرود و بالاخره به کجا خواهد رسید، و چقدر هم طول خواهد کشید تا داستان به آن سرانجام برسد. اگر «یک سفر غیرمنتظره» یک فیلم کند بود و آرام آرام جلو میرفت و «برهوت اسماگ» یک بخش میانی بود که در یک دنیای خطرناک روایت میشد، بمباران شدن درسدن به عنوان یک پیش غذا بوده و حالا که شکایتها بالا رفته، فیلم نیز نسبت به منبعش وفادارتر شده، از پتانسیلش بهتر استفاده کرده و خود را آماده کرده تا به یک نبرد نهایی در «کوهستانهای تنها» ختم شود.


چیزی که دل مشغولی ما است، که البته بد هم نیست، این است که تعداد دوارفهایی که در فیلم هستند و برای غایت نهایی فیلم حاضر به همکاریاند، بسیار کم است، از آن بدتر هم تعداد افراد خوشتیپ و گیرا همچون لگولاس و بارد تیرانداز است که همچون رابین هود و ویلیام تل [قهرمان افسانهای انقلاب سوئیس] میمانند است، در حالی که شاهزاده تورین دوارف باز هم به مناطق تاریک بازگشته است و اسماگ اژدها هم به در همان حوالیست، و اورکهای زشت و بدترکیب و قاتل هم همگی تحت فرمان سارومان (با بازی «کیرستوفر لی» که هیچکس همچون او نمیتواند در 92 سالگی از این کارها بکند) در حرکتند. اسماگ بدطینت و عجیب که از سوراخها و غارهای اربور رها شده، بالهایش را بر فراز شهری در نزدیکی دریاچه گسترانده است، او توانسته تنها با دمیدن چند شعلهی آتش دیواری از ناامیدی و استیصال را دور آن شهر ایجاد کند.


اما این اژدها پاشنه آشیلی هم دارد، که قهرمانی به نام بارد تیرانداز (با بازی «لوک ایوِنز») از آن مطلع است، کسی که بعدتر رهبری گروهی از بازماندگان را به سوی کوهستان، جایی که نقطهی تلاقی ماجراها است را بر عهده میگیرد. تراندوئیل گوزن سوار (با بازی «لی پیس») مثل زیردست تبعید شده اش تائوریل (با بازی «اونجلین لیلی») و پسرش لگولاس (با بازی «اورلاندو بلوم») که تیراندازی ماهر است، نیز بدانجا وارد میشود. دوارفها در حال حاضر آنجا هستند، البته، هرکدام آرزو دارند تا یکی از آن 14 غنیمت عظیم نزد اسماگ را بدست آورند، در حالی که بیلبو بدنبال چیز بزرگتری است، یعنی سنگ آرکن. سنگ آرکین دل مشغولی خاص تورین (با بازی «ریچارد آرمیتاژ») است، کسی که اکنون با قدرت و داشتههایش که به تازگی بدانها رسیده است، تقریباً بر علیه تمامی کسانی که او را به این وضعیت کشاندند و به دنبال جنگ بودند مصمم شده، تا با پیروزی بر آنها به میراثش یعنی تاج و تخت پادشاهی برسد. و طبیعتاً، هیچکس هم به اندازهی گاندالف (با بازی «ان مککلن») بصیرت ندارد، کسی که همتای مونثش یعنی ملکهی الف، گالادریل (با بازی «کیت بلانشت») را ترک کرده است، تا حملات و افکار شیطانی و پلید پادشاه پلیدی سائورون و مخلوقات کریهاش یعنی اورکها را دفع کند، اورکهایی که ورژن عضلانیتر، زشتتر و سیاهتر شرک هستند که خیلی منتظر فرارسیدن این لحظه بودند.


مهم نیست که تورین ناگهان نسبت به دوستانش تغییر نگرش میدهد و با متحدانش به بگو مگو بپردازد، چیزی که روشن است این است که در پایان، تمامی شخصیتهای خوب در برابر اورکها ایستادگی خواهند کرد، با بدنهای ورزیدشان که از یک کشتیگیر حرفهای هم عضلانیتر است، آنها شکستناپذیر بهنظر میرسند اما، همانطور که قبلاً هم دیدهایم، آنها همانند پینهای بولینگ [مهرههای درشت بولینگ] فرو میریزند، همانطور که شکست خوردهاند عقبنشینی میکنند. هیچوقت توضیح داده نمیشود که چرا. آنها چیزی همچون کامیکازهها [خلبانان ژاپنی در جنگ جهانی دوم که با هواپیما خودشان را به ناوهای آمریکایی میزدند] هستند، انگار تنها یک ضربه تا ابدیت فاصله دارند. یکی از نمونهی اینها یک موجودی عجیب و عظیم است که قرار است در برابر انسانها مقاومت کند، او راههای سنگی و سخت را طی سکانسی سینمایی میشکافد و راه را برای همقطارانش باز میکند. او کارش را انجام میدهد، به درستی هم انجام میدهد.

انواع دیگری از موجودات اورک مانند هم وجود دارد، همچون هیولاهایی که پشت سرشان منجنیق دارند و غولی که سنگی بزرگ و یک زنجیر طویل را به اطراف تکان میدهد. سردستهی اورکها بطور جالبی به فیلم وارد میشود، نوری آبی از ورقهای یخی روی چشمانش ساطع میشود که بعدتر هم بیشتر به چشم میآید. صف طولانی این هیولاهای خبیث به گونهای است که کلکسیونی از انواع آنها را در بر میگیرد، بطوریکه نوجوانان دبیرستانی و حتی بزرگترها، برای لذت بردن از آنها به سینما خواهند آمد. همانطور که شخصیتهای مهم قصه برای مواجهه با زندگی - و برخی مواقع مرگ - در برابر مکافات مقابله میکنند، کمی عجیب است که مقداری از احساساتشان ناشی از سرنوشتشان است، عجیب است، که موردی قابل قبول در این میان دیده نمیشود و موجبات تعجب تماشاگران را فراهم میکند، در این راه شخصیتپردازی آنها سطحی است و تمامشان تنها یک احساس دارند و حتی به سختی میتوانید بگویید که آنها هم احساس دارند، دیگر آنها در مقایسه با شخصیتهای کارتونی"واقعی" نیستند. و هنوز، ثبات آنها بهشان یک تمامیت مطلق میدهد، شجاعتی که ناشی از انعطافپذیری است، انعطافپذیری که قبل از آن موجب شکست آنها بود. نداشتن ثبات و اعتبار چیزیست که در نهایت شاهزاده تورین را به یک فرد ناامید تبدیل میکند.


پس حتی اگر نخواهیم، پس از گذراندن این 8 ساعت، به این شخصیتها "نزدیک" میشویم، آنها به اندازهی کافی دلنشین هستند تا در این سفری که ما با آنها همراه شدهایم لذت کافی را ببریم، چیزی که برای برخی غیرقابل تصور است، آنهایی که پس از تماشای یک ساعت اول «یک سفر غیرمنتظره» میخواستند هرچه سریعتر از این سری دور شوند. اما در «نبرد پنج سپاه» یک حس گرم، دوستداشتنی و در برخی مواقع غمگین وجود دارد که فیلم را در دل مخاطب جا میدهد و باعث میشود بدیهای سهگانه به چشم مخاطب نیاید. اگر از مسائل مالی چشمپوشی کنیم و به کمی عقبتر برگردیم، میبینیم که اقتباسی که قرار بود از کتاب هابیت انجام شود یک فیلم دو قسمتی بوده، که قرار هم بوده گیلرمو دل تورو آن را کارگردانی کند، و این سه قسمتی شدن نذاشته تا فیلم آن چیزی شود که انتظار داشتیم.

از آن جایگاه مهم چشمگیرشان در «یک سفر غیرمنتظره»، دوارفها در «نبرد پنج سپاه» نقششان کم اهمیتتر شده و به بکگراند داستان منتقل میشوند، شیاد این امر به خاطر سودمندی بیشتر داستان است، در بحبوحهی نبرد بزرگ، از آنها کمی استفاده میشود، و مجموعاً آنها به دور از خطر میمانند تا در میان اجساد پیدایشان نکنند. به استثنای رهبرشان تورین، و بازیگر نقش او که قبلاً کمی با او آشنا شدهایم، ریچارد آرمیتاژ، که در این لباسها خیلی غولپیکر به نظر میرسد. ایونز، در نقش بارد تیرانداز، که او هم در نقشش چشمگیر و خوب است، در حالی که لیلی، پیس، و رایان گیج که در مواقع لازمه به شکل مضحکی گریه میکند در نقششان بد نیستند. در نقش بیلبو، فریمن بیشترین نقش را در داستان این مجموعه دارد، و میتوان گفت که یان مک کلن هم مثل همیشه در نقش گاندالف جادوگر خاکستری حضور دارد، البته برای آخرین بار.پس از تمام آن جنجالها و دردسرهایی که در ابتدا برای استفاده از فناوری سهبعدی 48 فریمی به وجود آمد، جکسون و تیم فنیاش تمامی تغییرات و تعدیلهای لازم برای پولیش و نرمتر کردن این فناوری انجام دادهاند، و نتیجه فیلمی قوی، خوشایند و شبیه به انیمیشنهای بسیار طبیعی است که با جزئیات خیرهکننده و تصاویر مبهوتکنندهاش، تماشاگران را خرسند میسازد.


اختصاصی نقد فارسیمترجم: دانیال دهقانی
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
دوست دارید کدام داستان کوتاه به صورت اینترنتی در دسترس شما قرار گیرد؟(ترجمه شده توسط نوید فرخی)










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
تیم ترجمه
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter
Instagram