به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
جواز بهشت
نظرات
باید بگم با عرض پوزش بنده یک حرکتی زدم....متاسفانه قسمت قبل انگیزه ی خوبی برای داستان نبود ولی من نوشتمش...باید از همگی عذر بخوام که با یک قسمت وقتتون رو تلف کردم...این سری یه چیز دیگس....کلا داستان قبلی رو گذاشتم کنار.....به هرحال به نظرم این یکی بهتر بود....امیدوارم شما هم با من هم عقیده باشید

شرلوک بیحوصله روی کاناپه نشسته بود و مثل بچه ها با اسلحه هایی که از مایکرافت گرفته بود بازی میکرد....
-جان....این رو نگاه....به چه درد میخوره....مخصوص ترسو هاست....برن یه گوشه قایم شن و بعد از 1 کیلومتری شلیک کنن...هیجانش کجا میره؟
جان در حالی که داشت با قهوه از آشپزخانه بیرون میومد گفت:((ماموریت های مخفی هیجان داره ولی از نزدیک باهاشون در ارتباط نیستی))
-مصلا میری یواشکی وارد یه ساختومون میشی...بله بیفتی از تو کانال کولر پایین کارت تمومه ولی وقتی بالا پشت بوم قایم میشی اگه حرفه ای باشی هیچ هیجانی نداره
جان شانه بالا انداخت
-شاید
شرلوک اسلحه یک کیلویی را به گوشه ای پرت کرد...جان فکر میکرد از مرد نحیفی چون اون...همچین زوری بعیده...سپس در گوشه ای نشست و در لب تاب را باز کرد....وقتی ایمیلش را باز کرد جواب هایی رو دید که هوش از سرش میپروند
-شرلوک...شرلوک بیا اینجا
-چیه؟
و بعد با بی میلی از سر جایش بلند شد
جان صفحه ی اصلی ایمیل را باز کرد...50 پیام فقط با این کلمات روی لب تاب خودنمایی میکردن
"مرگ تو جواز ورود من به بهشت است"
-جان...بعید میدونم کسی تو رو تهدید کنه...این تهدید مال منه ولی اگه نگاه کنی میبینی از چندین نشانی مختلف فرستاده شده.
-خب...به نظرت جدیش بگیریم شرلوک؟
-از بی پروندگی بهتره...میشه پسورد ایمیلت رو بگی...ها ...گرچه خودم میدونم....
شرلوک به سمت لب تاب خودش پرید...
-سیستم تو به درد رد گیری و اینا نمیخوره....
-خوبه همش از لب تاب من استفاده میکنی...
و جان در لب تاب رو محکم بست
-خب...نابغه طبق معمول...جریان از چه قراره..
شرلوک چشمانش گرد شده بود....
-جان...این اصلا خوب نیست
-چی شده که تو تعجب کردی
-رد گیری ها ایمیل رو از لندن نشون میده
-خب
-و از فرانسه
-خب حالا دوتا...دیگه چرا تعجب میکنی
-این از 50 کشور مختلف برام ایمیل اومده...نمیتونه یه حک باشه...
جان اگه زن بود صد در صد قش میکرد
-یعنی چی؟
-حدس میزنم مثل اتحاد ملی برای نابودی یه نفره
-این ممکن نیست
-حالا میبینی که هست..با مایکرافت تماس بگیر...سریع
-باشه
............................................................................................................................................................
پنج دقیقه بعد جلوی مایکرافت نشسته بودم...شرلوک بقل مایکرافت نشسته بود...با این که شرلوک مچاله شده بود و فکر میکرد ...مایکرافت در نهایت پرستیژ به صندلی تکیه داده ولی میتونم قسم بخورم که چهره ی هر دو تاشون به یه اندازه در هم بود..مایکرافت به حرف اومد
-به آنالیزور هامون گزارش دادم....دقیقا از 50 کشور مختلف در شهر های گوناگون بدون هیچ ارتباطی...ایمیل هاشون همه ایمیل های شخصیه...جالبه بدونی آدم های مهمی هستن...نخست وزیر....رییس جمهور...رهبر حزب...و و و خیلی های دیگه...
در همین زمان تلفن زنگ زد....مایکرافت گوشی رو برداشت...هر ثانیه قیافش متعجب تر و در هم تر میشد..
-بله....اوهوم....ممنون
شرلوک سر بالا کرد....
-نگو که....ولی مایکرافت
من که از حرفاشون چیزی نمیفهمیدم بلند گفتم میشه بگین اینجا چه خبره؟
مایکرافت گوشی رو روی میز گذاشت و بهش تکیه کرد
-پنج نفر از اون افرادی که بهتون ایمیل زده بودن....ترور شدن

مرتبط با: مناسبت ها ,
پنجشنبه 14 شهریور 1392ساعت : 08:11| نویسنده : dark moon
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
narlin پنجشنبه 26 آذر 1394 00:53
خیلی خوشم اومد...ممنون
فائزه پنجشنبه 19 شهریور 1394 12:41
با اینکه خیلی کوتاه بود ولی شروع جالبی بود
جملات مایکرافت رو خیلی خوب انتخاب کردی. وقتی میخونمشون کاملا لحن و قیافه مایکرافت میاد جلو چشمم
کاراگاه ال دوشنبه 16 شهریور 1394 23:48
بد نبود
chichini سه شنبه 19 شهریور 1392 15:27
vaaaaay ali bood!
khaste nabashi dooste gol
dark moon پاسخ داد:
مرسی چی چینی جون...دوست گلم
blue سه شنبه 19 شهریور 1392 12:26
نچ نچ نچ نچ.چه بچه های بدی.آخه ترور؟ترور؟ترور؟
مگه با صحبت کردن نمی تونین مشکلاتتون رو حل کنین.البته خودمم بعضی وقتا دلم میخواد شرلوکو ترور کنم.اما پس انسانیت کجا میره؟
dark moon پاسخ داد:
انسانیت مگه مقامات حالیشون میشه....آدم نیستن که گرگن عزیزم
ninja شنبه 16 شهریور 1392 20:12
من عاشق تروریستم از بچه گی دوست داشتم تروریست شم ولی حالا نینجاشدیم دیگه چه کنیم این قسمت عالی بود خیییییلی ممنونولی عالی بودا
dark moon پاسخ داد:
نینجا جان...تروریست شدن هم کار پر در آمدیه حرف مردم پشت سرشه ولی حالا که چی...بیا با هم بریم منم میا تنها نباشی...میزنیم یکی رو ترور میکنیم.....ممنون و خوشحال که دوستش داشتی
blue شنبه 16 شهریور 1392 11:52
هاهاهاها...خیلی خوب بود.خییییییلی...
یه ذره هوای شرلوک مارم داشته باش.
dark moon پاسخ داد:
یو ها ها ها...چاکریم...ما هوای شرلوک رو داریم منتهی اتمسفرش ما رو پس میزنه
Hermione جمعه 15 شهریور 1392 19:57
Darki Joon chanta chiz mikhastam begam
1.In ide haye to mesle sir Arthur Conan Doyle mimoone!
2.Salighat to entekhabe ax ro mipasandam yaani axesh kheili jigareeeee!!:-)
3.In yeki ham keili ghashange!!!!:-)
dark moon پاسخ داد:
منم باید عرض کنم...هرمیون عزیزم
1ما که پای ککانن دویل نمیرسیم...شما خیلیییییی لطف داری
2عکسا رو هم خوشحالم که دوس داشتی
3من چاکرتممممممممم....ممنون که خوندیش و مرسی از تعریفت
پنجشنبه 14 شهریور 1392 19:11
khkhkhkhkh
pass che karie dige az in be bad esmamo neminevisam
dark moon پاسخ داد:
(((((((((((((((:
roxi پنجشنبه 14 شهریور 1392 17:39
ey vay man chera emroz inghadar gij mizanam esmamo neminevisam
dark moon پاسخ داد:
کسی که فینگیلیش مینویسه فقط رکسی خودمونه...خخخخخخخ
پنجشنبه 14 شهریور 1392 17:36
toro khoda zodtar baghiash bezar
dark moon پاسخ داد:
چشم...هفته ی دیگه میذارمش...قووووووووول
نرگس پنجشنبه 14 شهریور 1392 16:05
اخ ببخشید سوتی دادم
واییییییییییییی
اب شدم
dark moon پاسخ داد:
سوتی...بیا ببین من تو چت روم چه سوتی هایی میدم
نرگس پنجشنبه 14 شهریور 1392 15:58
از داستان قبلی خیلی بهتر بود و هیجانش بیشتر
خیلی کنجکاو شدم
داستان قبلیت اولش خوب بود
ولی وقتی دیدمبیمار روانی بود خنک شد
این یکی خیلی باحاله
dark moon پاسخ داد:
خودمم فکر کردم قبلی خیلی لووووووس شد ولی این یکی بهتر بود...ممنون از کامنتت
parisa پنجشنبه 14 شهریور 1392 15:48
اوه اوه...موضوع سیاسی شد!
از زبون جان نوشتی خیلی خوب شد،اصلا همیشه همین کارو کن
dark moon پاسخ داد:
چشم....سعی میکنم از زبون شرلوکم یه بار بنویسم...شایدم از زبون مایکرافت
parsa پنجشنبه 14 شهریور 1392 14:03
جالب بود. ممنون ولی باز هم کوتاه..
خوشت میاد دغ مرگمون کنی؟
dark moon پاسخ داد:
من غلط بکنم بخوام کسی دق مرگ کنم..خخخخ
الهه پنجشنبه 14 شهریور 1392 10:09
کیا بودن پس؟ بقیشو کی میذاری؟
وای وای وای من دارم از هیجان میمیرم...
اوخی عکسش خیلی نازه...
بقیششششششو کی میذارییییییی؟
خیـــــــــــــــلی قشنگ بود...
dark moon پاسخ داد:
ممنون الهه جوووووووون....قول میدم زودی بذارم...قول قول قول
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter


Instagram