sh baker شنبه 22 اسفند 1394 04:36 نظرات ()
سلام دوستان صبور؛...
مستقیم برید سراغ ادامه ی داستان...
و.....
شگفتانه ای که قولش رو داده بودم....



وسایل نقلیه اساسا برای تسهیل فرایند عبور و مرور و صرفه جویی در زمان و در یک جمله به منظور راحت تر کردن زندگی جوامع بشری اختراع شد؛ اما تنها یک راننده ی "پراید" می داند که وسایل نقلیه می توانند چه استعداد شگرفی در صعب العبور کردن مسیر خانه تا بقالی سر کوچه؛ حل کردن مشکلات نیازمند به گذر زمان( با استناد به اصل اول: پشت رول بشین و گذر عمر ببین!) و به علاوه بالا بردن سطح آدرنالین خون و تخلیه ی هیجانی جوانان و ایجاد آمادگی برای مقابله با انواع پدافند های جنگی، داشته باشند.

یک راننده پراید از نظر تجارب انفجاری، انهدامی، آمادگی جسمانی و... هیچ تفاوتی با یک فرمانده ی جنگی ندارد و لازم به ذکر است که در صورت فوت دور از ذهن فرد مذکور، وی شهید وطنی محسوب شده و جای دارد که بعدها شرکت مربوطه نام وی را به عنوان پیشوند به نام محصول بعدی خود بیفزاید.

 اما مسافر تازه از راه رسیده ی ما بی خبر از همه جا، در پراید نشسته بود و تنها دلواپسی اش این بود که "پدرام" پسر دیلاق بی دست و پای عینکی جمال آقا، فرمان را در دست دارد! و از آنجا که اصل دوم می گوید"پراید همیشه راهی برای غافلگیر کردن شما خواهد داشت" ؛ این ابزار کشتار جمعی یک دفعه مصمّم شد در طی اقدامی انتحاری پس از انجام هشت پشتک و بالانس متوالی و یک چرخش 360درجه به صورت عمودی با سر به ته دره شیرجه زده و پس از کسب مقام اول ژیمناستیک در سطح جهانی، موجبات شگفتی و تحّیر سرنشینان نگون بخت خود و سایر تماشاچیان گوشی به دست همیشه در صحنه حاضر را فراهم نماید.

پس از4 ساعت، ژیمناستیک کار مصدوم را با جرثقیل از ته دره بیرون کشیده، در و پیکرش را اره کردند و پس از خارج نمودن بدن نیمه جان مسافرینش و انتقالشان به نزدیک ترین بیمارستان با آمبولانسی که2ساعت بعد رسید، لاشه ی پراید مذکور را به گورستان، مسقوط نمودند.

پزشکان پس از چکاپ های فروان و آزمایشات و سی تی اسکن های مکرر دریافتند که مصدومین حادثه ی فوق جز چند خراش سطحی و بعضا تعدادی عمقی و البته یک ماه گرفتگی سراسری، بلای دیگری سرشان نیامده و تا چند روز دیگر مرخص خواهند شد؛ البته تنها مسئله ی تامل برانگیز در این میان دل درد پیوسته ی مصدوم فرنگی ما جان بود که جمیع اطبا را به چالش  کشیده، ناچارشان کرد دوباره نسخه ای پیچیده، سوزن هاشان را در جا سوزنی بیمار مفلوک فرو کنند. و حالا پس از یک هفته بستری بودن در بیمارستان، هم نتایج آزمایش جان رسیده بود، هم شرلوک...

-       -جان؟!

-      --شرلوک؟؟؟...خدا لعنتت کنه...فقط از جلوی چشمم گورتو گم کن!...نه گوش کن؛ تو...عوضی ترین رفیق دنیایی...خدای من!...اگه این سرم توی دستم نبود آلان صورتتو آسفالت کرده بودم....باید تا10 بشمرم؛ این روزا کارم همینه!...1..2..3..

-       -جان؟!

-       -خفه شو!

-       -اممم..مبارکه!

-       -گفتم خف... چی؟!...توی عوضی داری منو دست میندازی؟!...شرلوک...

-       -برگه ی آزمایشتو گرفتم...

-       -اوف...از اول میدونستم خون ریزی داخلی نیست...احتمالا..

-       -داری مادر می شی!!!

-       -...

-       -مبارکه!

-       -بس کن شرلوک  داری مزخرف میگی...این غیر ممکنه...

-       -هیچ چیز غیرممکن نیست جان!

-       -اره مثلا ممکنه آلان از جام پاشم و بیام دندوناتو توی دهنت خورد کنم یا ممکنه بعدش برم سراغ اون پرستاره و برگه ی آزمایشو فرو کنم تو حلقش..یا...

-       --یا بخوابی سر جاتو بذاری خودم مسئله رو حل کنم....خوبه....من دارم میرم، در ضمن حرص نخور شیرت میخشکه!!!



پ.ن: مطابق رسم همیشگیمون بنده همچنان انواع نظرات و انتقادات شما عزیزان را خریدارم!
پ.ن 2: علت تاخیر این بارم نه درس بود نه مشغله!...فقط نتمون بالا نمی اومد!...خلاصه من همچنان شرمسارم...و اینکه کم و کاستی این قسمتو هم به بزرگواری خودتون ببخشید...بالاخره ایام دم عیده و...
پ.ن 3: و اما شگفتانه.... به منظور درخواست تعدادی از شما و همچنین مستدام تر شدن رفیقانمون، بنده اقدام به تاسیس یک فقره پیچ منحصرا ادبی در خیابان های دائم التردد اینستاگرام نموده ام...شماهم جاتون تا ابد توی این خونه محفوظه...خلاصه اینکه ما هستیم اگه خواستید بیاید دور هم قصه بگیم، قدمتون سر چشم...اینم آدرسش:   sh.saber1996 (اینستا آدرس قبلی رو قبول نکرده بود!...اینو سرچ کنید)
دوستان فقط پیچ پروواید هستش تا جمع یک دست تر باشن، شما زنگ بزنید ما درو باز میکنیم! :)
پ.ن4: ارادتمند!