به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
ماجراهای شرلوک در ایران (چالش های روزمره)
نظرات
سلام دوستان صبور؛...
مستقیم برید سراغ ادامه ی داستان...
و.....
شگفتانه ای که قولش رو داده بودم....



وسایل نقلیه اساسا برای تسهیل فرایند عبور و مرور و صرفه جویی در زمان و در یک جمله به منظور راحت تر کردن زندگی جوامع بشری اختراع شد؛ اما تنها یک راننده ی "پراید" می داند که وسایل نقلیه می توانند چه استعداد شگرفی در صعب العبور کردن مسیر خانه تا بقالی سر کوچه؛ حل کردن مشکلات نیازمند به گذر زمان( با استناد به اصل اول: پشت رول بشین و گذر عمر ببین!) و به علاوه بالا بردن سطح آدرنالین خون و تخلیه ی هیجانی جوانان و ایجاد آمادگی برای مقابله با انواع پدافند های جنگی، داشته باشند.

یک راننده پراید از نظر تجارب انفجاری، انهدامی، آمادگی جسمانی و... هیچ تفاوتی با یک فرمانده ی جنگی ندارد و لازم به ذکر است که در صورت فوت دور از ذهن فرد مذکور، وی شهید وطنی محسوب شده و جای دارد که بعدها شرکت مربوطه نام وی را به عنوان پیشوند به نام محصول بعدی خود بیفزاید.

 اما مسافر تازه از راه رسیده ی ما بی خبر از همه جا، در پراید نشسته بود و تنها دلواپسی اش این بود که "پدرام" پسر دیلاق بی دست و پای عینکی جمال آقا، فرمان را در دست دارد! و از آنجا که اصل دوم می گوید"پراید همیشه راهی برای غافلگیر کردن شما خواهد داشت" ؛ این ابزار کشتار جمعی یک دفعه مصمّم شد در طی اقدامی انتحاری پس از انجام هشت پشتک و بالانس متوالی و یک چرخش 360درجه به صورت عمودی با سر به ته دره شیرجه زده و پس از کسب مقام اول ژیمناستیک در سطح جهانی، موجبات شگفتی و تحّیر سرنشینان نگون بخت خود و سایر تماشاچیان گوشی به دست همیشه در صحنه حاضر را فراهم نماید.

پس از4 ساعت، ژیمناستیک کار مصدوم را با جرثقیل از ته دره بیرون کشیده، در و پیکرش را اره کردند و پس از خارج نمودن بدن نیمه جان مسافرینش و انتقالشان به نزدیک ترین بیمارستان با آمبولانسی که2ساعت بعد رسید، لاشه ی پراید مذکور را به گورستان، مسقوط نمودند.

پزشکان پس از چکاپ های فروان و آزمایشات و سی تی اسکن های مکرر دریافتند که مصدومین حادثه ی فوق جز چند خراش سطحی و بعضا تعدادی عمقی و البته یک ماه گرفتگی سراسری، بلای دیگری سرشان نیامده و تا چند روز دیگر مرخص خواهند شد؛ البته تنها مسئله ی تامل برانگیز در این میان دل درد پیوسته ی مصدوم فرنگی ما جان بود که جمیع اطبا را به چالش  کشیده، ناچارشان کرد دوباره نسخه ای پیچیده، سوزن هاشان را در جا سوزنی بیمار مفلوک فرو کنند. و حالا پس از یک هفته بستری بودن در بیمارستان، هم نتایج آزمایش جان رسیده بود، هم شرلوک...

-       -جان؟!

-      --شرلوک؟؟؟...خدا لعنتت کنه...فقط از جلوی چشمم گورتو گم کن!...نه گوش کن؛ تو...عوضی ترین رفیق دنیایی...خدای من!...اگه این سرم توی دستم نبود آلان صورتتو آسفالت کرده بودم....باید تا10 بشمرم؛ این روزا کارم همینه!...1..2..3..

-       -جان؟!

-       -خفه شو!

-       -اممم..مبارکه!

-       -گفتم خف... چی؟!...توی عوضی داری منو دست میندازی؟!...شرلوک...

-       -برگه ی آزمایشتو گرفتم...

-       -اوف...از اول میدونستم خون ریزی داخلی نیست...احتمالا..

-       -داری مادر می شی!!!

-       -...

-       -مبارکه!

-       -بس کن شرلوک  داری مزخرف میگی...این غیر ممکنه...

-       -هیچ چیز غیرممکن نیست جان!

-       -اره مثلا ممکنه آلان از جام پاشم و بیام دندوناتو توی دهنت خورد کنم یا ممکنه بعدش برم سراغ اون پرستاره و برگه ی آزمایشو فرو کنم تو حلقش..یا...

-       --یا بخوابی سر جاتو بذاری خودم مسئله رو حل کنم....خوبه....من دارم میرم، در ضمن حرص نخور شیرت میخشکه!!!



پ.ن: مطابق رسم همیشگیمون بنده همچنان انواع نظرات و انتقادات شما عزیزان را خریدارم!
پ.ن 2: علت تاخیر این بارم نه درس بود نه مشغله!...فقط نتمون بالا نمی اومد!...خلاصه من همچنان شرمسارم...و اینکه کم و کاستی این قسمتو هم به بزرگواری خودتون ببخشید...بالاخره ایام دم عیده و...
پ.ن 3: و اما شگفتانه.... به منظور درخواست تعدادی از شما و همچنین مستدام تر شدن رفیقانمون، بنده اقدام به تاسیس یک فقره پیچ منحصرا ادبی در خیابان های دائم التردد اینستاگرام نموده ام...شماهم جاتون تا ابد توی این خونه محفوظه...خلاصه اینکه ما هستیم اگه خواستید بیاید دور هم قصه بگیم، قدمتون سر چشم...اینم آدرسش:   sh.saber1996 (اینستا آدرس قبلی رو قبول نکرده بود!...اینو سرچ کنید)
دوستان فقط پیچ پروواید هستش تا جمع یک دست تر باشن، شما زنگ بزنید ما درو باز میکنیم! :)
پ.ن4: ارادتمند!



مرتبط با: فن فیکشن , متفرقه ,
شنبه 22 اسفند 1394ساعت : 03:36| نویسنده : sh baker
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
فاطمه یکشنبه 27 تیر 1395 11:04
صرفا پیشنهاد:
اگه مثل لندن شرلوک یه انجمن بی خانمان داشته باشه جالب میشه
یا یه سری که اصو زندگی در ایران رو بهش بیاموزن
اگه هم درمورد فضای مجازی بنویسی جالبه
ممنون
:)
خانووم واتسون سه شنبه 4 خرداد 1395 23:31

چقد استاد بهتون میاد
sh baker پاسخ داد:
به کی؟من؟!...
نگین طالبی نژاد پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 02:07
امروز پنجشنبه نیست ؟ آخه باید تا کی منتظر بمونیم من تحملم خیلی کمه
دیگه کم کم دارم عصبانی می شم
ببخشید اگه ناراحت شدید ولی دست خودم نیست یا باید حرفم رو بزنم یا حرص بخورم
sh baker پاسخ داد:
چرا شما حرص نخور الان می ذارم:)
ایرن ادلر دوشنبه 30 فروردین 1395 00:02
دیدم طول کشید اومدم ببینم چطور شده؟
استاد حالتون خوب است؟
sh baker پاسخ داد:
هیچی الان می ذارم.
استاااااد؟!!
نگین طالبی نژاد چهارشنبه 25 فروردین 1395 16:18
امروز بیست پنجم فروردینه بیشتر از یک ماهه منتظر ادامه داستانیم حالا ما هیچی جان بیچاره الان یک ماهه تو بیمارستان بستریه اون رو نجات بدید
sh baker پاسخ داد:

من ز کل شرمنده ی شماها و البته جانم...نوشتن مقاله و چاپ نشریه و دردسراش و مریض شدنم و بعدشم که میان ترما...هر طور شده این چار شنبه پارت بعدی رو میذارم....شرمندههههههههههههه
نگین طالبی نژاد دوشنبه 16 فروردین 1395 04:09
سلام . ادامه داستان رو کی می نویسین ؟
sh baker پاسخ داد:
سلام...راستش در حال حاضر حسابی درگیر سه تا مقاله ی وقت گیرم و به علاوه بیمار....انشاا... اگه نمردم تا هفته ی دیگه...
نگین طالبی نژاد شنبه 29 اسفند 1394 04:02
فکر کنم منظورم رو اشتباه متوجه شدید منظورم این بود شرلوک و جان که ایران رو نمیشناسن پس اون نشونی جاهایی رو که اونها بهش احتیاج دارن ولی نمیدونن کجاست بهشون بده یا چندتا از اخلاق های بعضی از هموطنان رو ! که اونها نمی شناسند بگه مثل علاقه ی خاص بعضی از راننده تاکسی ها که بیخودی تو کار آدم دخالت میکنن البته ببخشید ها منظور بدی ندارم .
sh baker پاسخ داد:
اشتباه متوجه نشدم!
شرلوک پیش از جان ایران بوده و هرچی لازم بوده رو می دونه و احتیاجی به شخص ثالث نیست:)
خواهش میکنم عزیز من که نوشتم پذیرای انواع پیشنهاداتون هستم؛ منتها اگه عملی باشن
Misha پنجشنبه 27 اسفند 1394 23:49
فوق العاده بود.خسته نباشی
sh baker پاسخ داد:
قابل شما رو نداشت....تا شما رو دارم خسته نیستم
baran پنجشنبه 27 اسفند 1394 01:32
مرسی عالی بود خیلی ریز و ظریف به مشکلات و نقصهای پراید و اشتباه شدن جواب آزمایشا اشاره کردی عالی بود.سبک نوشتتنت هم که کاملا خاص و عالیه اولش آدم یاد نوشته های امیرعلی نبویان میفتاد ولی حالا کمرنگ تر شده و ی نقطه مثبت محسوب میشه امیدوارم با سوژه های بهتر داستانای بهتری بنویسی.نت
sh baker پاسخ داد:
ممنون...
خوشحالم که به نظرت این شباهت کم رنگ تر شده:)
نگین طالبی نژاد پنجشنبه 27 اسفند 1394 00:49
یه پیشنهاد دارم چطوره شرلوک یه دوستی آشنایی تو ایران داشته باشه مثلا قبلا یه نفر اومده لندن بعد شرلوک یه کمکی بهش کرده و اونم گفته اگر اومدی ایران یه سری به من بزن خوشحال می شم حالا هم توی این داستان همدیگرو ببینن .و اون به شرلوک کمک کنه .
نظرتون چیه جالب نمیشه ؟
sh baker پاسخ داد:
یکی از اصول داستان نویسی اینه که از هجو و اضافه گویی پرهیز باید باشه....بنا بر همین اصل یه نویسنده حق نداره هیچ کاراکتری رو خلق کنه مگر اینکه وجودش لازمه ی داستان باشه...بنابراین من حق ندارم الکی واسه خودم شخصیت خلق کنم...شرلوک برای کمک جان رو داره و تا زمانی که احتیاجی نباشه کاراکتر دیگه ای نباید به داستان تزریق شه...
با این حال ممنون از اینکه پیشنهاد میدید:)
fireS چهارشنبه 26 اسفند 1394 01:36
ما هم داستانای شما رو با دنیا عوض نمیکنیم
+ یه خواهش ، من کتاب زیاد میخونم ولی بیشتریاشون نثر عادی و عامیانه ای دارن ، میخواستم اگه میشه چند تا کتاب که کلمات مهجوری مثل داستانای خودتون توش به کار رفته شه باشه رو معرفی کنید ، ممنون
sh baker پاسخ داد:
شما لطف دارید:)
+خخخ...مهجورو خوب اومدی
خیلی زیادن نمی دونم چه ژانری رو می پسندی....ولی به هرحال اگه با همین سبک و سیاق می پسندی؛ کتاب های4جلدی قصه های امیر علی نوشته ی آقای امیر علی نبویانو بخون....برای کلمات مهجور هم کتابای جلال آل احمد و صادق هدایت و...و البته شاهنامه ی فردوسی رو بخون(البته این ثقیله یه کم) و صد البته اشعار حافظ و سعدی مخزن این جور کلماتن...
راستی آدرس پیج اینستام انتهای همین پست هست...اگه خواستید می تونید به ما بپیوندید؛ اونجاهم هربار یه قصه ای، شعری از خودم میذارم:)
عسل سه شنبه 25 اسفند 1394 12:17
قلمت عالیه ...
نوشتنت جوریه که به خوندن ادم سرعت میده و صد البته باعث میشه خواننده لذت هم تجربه کنه کنار این سرعت ... عین رالی می مونه
sh baker پاسخ داد:
خخخ...تاحالا کسی نوشته هامو به رالی تشبیه نکرده بود
خوشحالم خوشت اومده رفیق:)
E دوشنبه 24 اسفند 1394 23:47
خخخخخ عالــــــــــــــی بود دوس داشتیم
نکته:سرنشینای پرایده بعد از سقوط به دره و
پشتک های بسیار سالم موندن! اینجور که تبلیغ کردی از فردا فروش محصولاتشون دو برابر میشه خخخخ
sh baker پاسخ داد:
شنونده باید عاقل باشه عزیز
نکته سنجتان برقرار!
fireS دوشنبه 24 اسفند 1394 23:15
هرچند شرلوک اینجا یکم اروم تر شده ولی جان بدشانسی خودشو خوب حفظ کرده
خداییش مادر میشه؟
عالی بود خیلی وقت بود اینجور نخندیده بودم
یه طنز واقعی با مفهوم ، ایول!
sh baker پاسخ داد:
خودم این قسمتو دوس نداشتم...می تونست خیلی با نمک تر از این باشه...
عزیز خوشحالم باعث شدم لبخند روی لبت بیاد...من این لبخندای شما رو با دنیا عوض نمی کنم
خانوووم واتسون یکشنبه 23 اسفند 1394 21:11
نمیشه گروه تلگرامم راه بندازینن؟عاقا اصن مسئولیتش با
sh baker پاسخ داد:
ن دیگ جانم تلگرامو کجای دلم بذارم؟!...ولی سایت فک کنم کانال تلگرام داره....تازه چندان استقبالی هم از پیج اینستا نشد
فرشته یکشنبه 23 اسفند 1394 17:44
واااای از اینترنت چیزی نگو که دلم خوووونه
بیا دیدی چی شد.بازم آبرومون جلو جان و شرلوک رفت.جان بیچاره...
ممنون بازم جالب بود.
sh baker پاسخ داد:
خخخ...خواهش فرشته جان قابل شما رو نداشت:)
arash یکشنبه 23 اسفند 1394 16:44
سلام ... پس چرا همچین آیدی تو اینستا نیست ؟
sh baker پاسخ داد:
سلام...ایدیشو عوض کردم ولی اینستا ظاهرا همچنان ادرسه قبلی رو میده...شما اینو بزنید sh.saber1996 میاره
لیلا یکشنبه 23 اسفند 1394 14:43
فونتش خیلی جذابه هیچی معلوم نی!
sh baker پاسخ داد:
حالا عوضش میکنم...اختصاصی واسه شما:)
یکشنبه 23 اسفند 1394 08:35
عالییی بود
همینجور دارم میخندم
بیچاره جان....
باز شرلوک چه کلکی سوار کرده؟؟
دل تو دلم نیست ادامشو بخونم
sh baker پاسخ داد:
ایرن ادلر یکشنبه 23 اسفند 1394 00:33
عالییییییی بود حرف نداشت بیچاره جااااان..
کلی خندیدم اومدن ببینن حالم خوبه یا دیوونه شدم
sh baker پاسخ داد:
ممنون:)
خخخ...لبت همیشه خندون بانو
شنبه 22 اسفند 1394 22:58
این چرا فونتش این جوریه؟نمی شه خوندش که
sh baker پاسخ داد:
چشه؟!
خانوووم واتسون شنبه 22 اسفند 1394 21:20
ای شرلوک شیطونننن

راجع ب پراید خیلللللی باحال نوشتی
فقط پسر جمال اقا زندس دیه؟/
یلحظه نگرانش شدم
راستی حوصله تعریف از فن فیکتو ندارم دیه
هممون میدونیم عالیه
ادامهههههههه
sh baker پاسخ داد:
خخخ...بعله ایشون به بادمجون بم میگن زکی!
همتون لطف دارین:)
خانوووم واتسون شنبه 22 اسفند 1394 21:14
عاقاااااااااا
من ک اینستا ندارم چیکار کنم؟؟؟
sh baker پاسخ داد:
فدا سرت گلی
سلى شنبه 22 اسفند 1394 18:18
این عالیه !!!!!!!!
sh baker پاسخ داد:
شرمنده میکنین
zahra شنبه 22 اسفند 1394 16:41
عاااااااااللییییییی..البته طبق معمول
sh baker پاسخ داد:
لطف دارین..البته طبق معمول:)
sherl شنبه 22 اسفند 1394 15:23
دمت گرم.
sh baker پاسخ داد:
..... شنبه 22 اسفند 1394 14:06
خیلی خوب بود مرسی
sh baker پاسخ داد:
خواهش:)
Luna شنبه 22 اسفند 1394 13:35
بدبخت جان
تو این سری داستانا چه عذابی قراره بکشه!!
sh baker پاسخ داد:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter


Instagram