Sherlockpedia دوشنبه 8 آذر 1395 01:57 نظرات ()
فیلم " آقای هولمز " به کارگردانی بیل کندون و با ایفای نقش یان مک کلن در نقش شرلوک هلمز حدود یک سال و نیم پیش اکران شد . این فیلم که بر اساس رمانی به نام " A Slight Trick of the Mind " (یک ترفند ریز ذهن ) ساخته شده ، شرلوک هلمز را در 93 سالگی به تصویر می کشد ؛ زمانی که در تلاش است ماجرای پرونده ای را به یاد بیاورد ...


نگاهی اجمالی به داستان فیلم :


شرلوک هلمز سالخورده به تازگی از سفری به ژاپن به خانه باز می گردد ، مدت هاست که بازنشسته شده و حال در خانه ای به دور از خیابان های پر رفت و آمد لندن و آمد و شد موکلان در خارج شهر زندگی می کند ، همراه با زنبور هایش ، خانمی خانه دار و پسر او . او در تلاش برای به یادآوردن جزئیات پرونده ای است که فراموش کرده است و در طی تلاش برای به یادآوردن جزئیات ، داستان در سه زمان موازی نقل می شود : زمان حال ، زمان طول سفر ژاپن و زمانی که ماجرای پرونده ، آخرین پرونده ی شرلوک هلمز ، اتفاق می افتد .


چرا باید این فیلم را ببینیم ؟

به جرئت می گویم که این فیلم فراتر از تصورات من عمل کرد و اگر شرلوک هلمز حقیقت داشت و چنین سالخورده می شد ، شخصیتی که یان مک کلن به آن جان بخشیده چندان دور از انتظار نبود . اگر می خواهید یک فیلم عالی را از دست ندهید ، پیشنهاد می کنم یک ساعت و چهل دقیقه ی خود را با تماشای این فیلم سینمایی سپری کنید . داستان فیلم عالی ، بازی بازیگران خیلی خوب و موسیقی متن شنیدنی است . احساسی که این فیلم به کسانی که شرلوک هلمز را پیش از این می شناختند می دهد ، باعث می شود لبخندی تلخ بزنند . این فیلم برای من جبران آن قسمت هرگز ساخته نشده ی پایانی شرلوک هلمز با بازی جرمی برت بود .

تیم بازیگری :

تیم بازیگری این فیلم حقیقتا قوی است . همانطور که اشاره کردیم ، یان مک کلن ، بازیگری که لیست افتخارات بلند بالایی دارد ( از جمله دو بار نامزدی برای دریافت جایزه ی اسکار و برد یک جایزه ی گلدن گلوب ) در نقش شرلوک هلمز ایفای نقش می کند . در کنار یان مک کلن ، لارا لینی بازی می کند که او نیز سه نامزدی برای جایزه ی اسکار را در کارنامه دارد . هیروکی سانادا ی ژاپنی و میلو پارکر جوان هم دو بازیگر مهم دیگر هستند که میلو پارکر به خاطر بازی در نقش راجر مونرو در این فیلم ، نامزد دریافت دو جایزه شد . حیفم می آید به بازی هتی موراهان در نقش " آن " اشاره نکنم که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد . یکی از چهره های آشنای دیگر هم حضور دارد ، اگرچه کوتاه ! اگر سریال " شرلوک " را دیده باشید دوباره راننده ی تاکسی قسمت اول ( تحقیقی به رنگ صورتی ) ، آقای فیل دیویس ، را ملاقات خواهید کرد .


از این به بعد خطر لو رفتن داستان وجود دارد ...

نقد :

این فیلم ( و طبعا رمانی که فیلم بر اساس آن ساخته شده ) روی جنبه ای از شخصیت شرلوک هلمز دست گذاشته است که هیچگاه ندیدم به قدر کافی به آن پرداخته شود . تنهایی . شرلوک هلمز تنهاست ، از همان ابتدا هم بوده است . شاید جان واتسون اندکی از خلا وجودی او را پر کرده باشد اما همانطور که آقای هلمز در انتهای فیلم در دیالوگی بیان می کند : " بعد از آن همه سال ، جان من را اصلا نشناخته بود " . جالب است ، همیشه گِله ی شرلوک هلمزی ها این بوده که به قدر کافی به شخصیت دکتر واتسون در اقتباس ها پرداخته نمی شود و در این فیلم دکتر واتسون سال هاست درگذشته و حتی در فلش بک ها چهره ی دکتر واتسون را هم نمی بینیم ! و فقط یاد و خاطره ی اوست که حضور دارد ... 
بر محور همین " تنهایی " است که داستان فیلم می چرخد و ماجرای پرونده به آن ختم می شود . پرونده ی آخر شرلوک هلمز ، پرونده ای ساخته و پرداخته ی ذهن نویسنده ی رمانِ " یک ترفند ریز ذهن " ، میچ کالین ، است که در هیچ داستانی از داستان های اصلی شرلوک هلمز اشاره ای به آن نشده ولی جذاب است و رفته رفته با پیشرفت روند فیلم بر جذابیت آن افزوده می شود . در انتهای همین پرونده شرلوک هلمز متوجه می شود چقدر تنهاست و احساس عذاب وجدانی که به خاطر شکست در این پرونده ( که ناشی از عدم هم دردی کافی با خانمی مثل خود او تنها ) دارد او را وادار می کند برای همیشه از شغل محبوب خود کناره بگیرد . ماجرای این پرونده را مو به مو برای دکتر واتسون تعریف می کند اما جان واتسون ، طبق عادت همیشگی داستان را به نحوی تغییر می دهد تا هلمز قهرمان جلوه کند . در سال های پایانی عمر خود ، هلمز دچار فراموشی شده اما تلاش می کند جزئیات پرونده را به یاد آورد و آن را به شکل صحیحش بنویسد و داستان را به درستی تعریف کند . راجر ، پسر تیزهوش خدمتکار در این بین او را یاری می دهد . 


داستان فیلم مرا یاد رمانی به نام " خدمتکار و پروفسور " اثر یوکو اوگاوا انداخت که تشابهات فراوانی با داستان فیلم دارد . به مضمون رمان چندان اشاره نمی کنم و می توانید در این لینک ، درباره ی آن اطلاعات بیشتری کسب کنید . 



در فیلم دیالوگ های زیبایی را شاهدیم . از آن جمله به چند مورد محبوب خودم اشاره می کنم . آنجا که راجر مادرش را با حرف هایش آزرده خاطر می کند و شرلوک هلمز از او می خواهد که پی مادرش برود و از او عذرخواهی کند و می گوید که اگر این کار را نکند ، در آینده پشیمان شده و حسرت خواهد خورد . راجر از او می پرسد که آیا تو هم حسرت می خوری ؟ و هلمز به تلخی می گوید خیلی زیاد .

 
کل گفت و گوی "آن" و شرلوک هلمز عالی بود و اصلا به دیالوگ هایش اشاره نمی کنم تا برای آنهایی که با وجود هشدار بالا تا اینجا آمده اند ، اندک لذتی را حین تماشای فیلم باقی بگذارم !
زیباترین دیالوگ را در رده ی بعد ، گفت و گویی انتخاب می کنم که بین شرلوک هلمز و راجر اتفاق می افتد . آنجا که راجر می پرسد : " آقای هلمز ، اگر شما بمیرید چه اتفاقی برای زنبور ها می افته ؟ " و آقای هلمز پاسخ می دهد : " از کجا بدونم ؟! انسان نمی تونه همه چیزو حل کنه " .


در این فیلم یک جا شرلوک هلمز می شکند . ناگهان جلوی چشمتان آن کارآگاه تیزهوش و قبراق قدیم را پیرمردی شکسته و عمیقا متاثر می بینید . آن جا که می گوید " نه ، من به راجر خیلی اهمیت می دهم " و این جاست که عمق احساس هلمز ، چیزی که کمتر جایی ممکن است این چنین بروز کند ، جلوه می کند و یکی از زیباترین صحنه های فیلم است .

در پایان دوست دارم به موسیقی متن عالی اثر کارتر برول اشاره کنم که بسیار با روند دوست داشتنی فیلم هماهنگ بود و اینکه متاسفانه در این فیلم هیچ خبری از ویولن و ویولن زنی شرلوک هلمز نیست ولی نوای ویولن پس زمینه در موسیقی متن تا حدودی جای خالی آن را پر می کند .