به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
گزارش از موزه ی شرلوک هلمز
نظرات
با یک سال تاخیر، گزارش بازدید بیکر از موزه ی شرلوک هلمز به مناسب پنجمین سال تاسیس بیکر استریت را به شما تقدیم می کنیم.



روز شنبه است و لندن تعطیل است. البته تعطیلی مانع جوش و خروش این شهر نمی شود. جمعیت زیادی متشکل از ساکنین و توریست های شهر در خیابان ها، پیاده رو ها و حتی زیر زمین در تردد هستند. خطوط و ایستگاه های متروی پیچیده ی لندن هم جذابیت های خاص خود را دارند. حتی گاهی باور اینکه همچنین فضاهایی در زیر لندن وجود داشته باشند می تواند سخت باشد. به ایستگاه خیابان بیکر می رسیم و اگر از علایم معلوم نباشد، قطعا از دیواری که نقاشی کاراگاه معروف با کلاه شکار گوزن و پیپ معروفش بر آن نقش بسته است می توان تشخیص داد که آدرس را درست آمده ایم.




با خروج از ایستگاه به خیابان بیکر شلوغ برمی خوریم و تجمع ماشین هایی که حوصله ی تردد در مرکز شهر را دارند. اتوبوس های دو طبقه ی معروف هم در ترافیک دیده می شوند.  آن طرف خیابان کمی بالاتر جایی که تراکم ماشین ها کمتر می شود بک صف بلند می بینیم. بله، موزه ی شرلوک هلمز همان جاست. البته پلاک 221 جای دیگریست و این موزه در واقع در پلاک متفاوتی واقع شده است. از این سوی خیابان، علاوه بر صف بازدیدکننده ها پلاک 221بی و علامت موزه ی شرلوک هلمز را می بینیم. دم در موزه شخصی در لباس پلیس های ویکتوریایی ایستاده و گاهی به تقاضای بازدیدکننده ها برای گرفتن سلفی جلوی دوربین می رود. با اینکه خط عابر پیاده کمی بالاتر است اکثر افراد بعد ازمطمئن شدن از چراغ قرمز دوان دوان به آن سوی خیابان می روند.  مسئول کنترل بلیط ها که جلوی صف ایستاده با صدای بلند تکرار می کند که برای گرفتن بلیط باید به در سمت راست مراجعه کنید.




در سمت راست به فروشگاه ی کوچیکی باز می شود که  دکور ویکتوریایی آن حال و هوای شرلوک هلمز جرمی برت را تداعی می کند. مسئولین این فروشگاه هم لباس های خدمه ی دوران ویکتوریایی به تن دارند که تضادشان با جوانان مدرن پوش و گوشی هوشمند به دست جالب است.



هر گوشه از این اتاق به سوغاتی و یادگاری های شرلوک های مختلف اختصاص دارد. یک بخش به شرلوک مدرن تعلق دارد و قسمتی دیگر هم به شرلوک جرمی برت. حتی پیپ و کلاه شکار گوزن هم در قفسه های قدیمی این فروشگاه به چشم می خورند.




بعد از گشت و گذار در فروشگاه و کلنجار با وجدان که اجازه نمی دهد تمام پولی که در جیب داریم خرج یادگاری کنیم وارد صف نسبتا کوتاه بلیط می شویم و پس از سلام، احوال پرسی و پرداخت ورودیه، بلیطی که به شکل بروشور است دریافت می کنیم و وارد صف اصلی بیرون می شویم. صف  متشکل از افرادی با سن و ملیت های مختلف است و شنیدن زبان های متعدد (البته در شهری مثل لندن عادیست) باعث می شود گذر زمان کمتر احساس شود. آن هم به این دلیل که موزه ی شرلوک هلمز به علت کمبود فضا تعدادی محدودی بازدیدکننده در آن واحد می پذیرد.





بلاخره به در پلاک 221 بی خیابان بیکر می رسیم و بعد از یک نفس عمیق ( و گرفتن چندین عکس) وارد می شویم.  اولین چیزی که به چشم می خورد راه پله ی باریکی با فرش های قدیمی است اما قبل از آن در راهروی ورودی کت و کلاه دکتر واتسون و شنل شرلوک هلمز را می بینیم که رو به روی آینه ای با قاب چوبی به جالباسی آویزان شده است.





فضای بسته، راهرو های باریک و اغلب تاریک موزه جو ویکتوریایی خانه را ملموس تر می کنند. راه پله ها به قدری باریک هستند که دو نفر در آن واحد نمی توانند از آن استفاده کنند. در و دیوار این راهرو ها پر از قاب های عکس و نقاشی مرتبط با لندن یا شخصیت شرلوک هلمز هستند. به طبقه ی اول می رسیم: در سمت چپ اتاق شرلوک هلمز و رو به رو اتاق نشیمن قرار دارد. اول از اتاق شرلوک شروع می کنیم که وسایلش را طبق معمول با ترتیب خاص شخصیت هلمز در دور  و اطراف اتاق کوچکش قرار داده است. اتاق با اینکه در نظر اول ساده به نظر میاد اما پر از چیزهایست که به داستان های اصلی اشاره دارند. مثلا بالای شومینه گیوه (که در زبان انگلیسی به Persian Slipper شناخته می شود) را می بینیم که در داستان های نوشته کانن دویل شرلوک به عنوان قوطی تنباکو از آن استفاده می کرده (به این قضیه در "عروس نفرت انگیز" هم اشاره شد).







با کنجکاوی فراوان به اتاق نشیمن می رویم تا جایی که شرلوک هلمز و دکتر واتسون با موکل هایشان ملاقات می کنند از نزدیک ببینیم. برخلاف اتاق شرلوک این اتاق گرمای خاصی دارد که شاید به خاطر شومینه باشد و شاید هم به خاطر دکور گرم و دلچسبش که برایمان آشنایی دارند. مثلا کلاه شکار گوزن هلمز و کلاه دکتر واتسون که روی میز هستند. چاقویی که روی طاقچه نامه های نخونده رو نگه می دارد، میکروسکوپ، ویلیون، پیپ و میز کار شرلوک که در گوشه و کنار اتاق به چشم می خورند..  VR هم که مخفف نام ملکه ویکتوریاست در شرلوک مدرن ما به شکل لبخند ظاهر شده بر یکی از دیوارهای این اتاق هم نقش بسته است.






بعد از دل کندن از جزء جزء اتاق نشمین به طبقه ی بالا می رویم که اتاق دکتر واتسون را ببینیم. در اتاق دکتر واتسون کتاب ها و وسایل پزشکی اش را در کنار مدال افتخارش از جنگ افغانستان را می بینیم. کتاب ها و یادداشت هایش هم روی میز کار دیده می شوند. این اتاق روشن از بقیه ی اتاق های دیگر است. اصلا به شلوغی اتاق هلمز نیست و از نظر سادگی با شخصیت جان واتسون مطابقت دارد.








اتاق کناری که پر از ویترین است، وسائل و چیزهای کلیدی و جالب در مورد کتاب های شرلوک هلمز را به نمایش گذاشته شده است.  اما بیشتر از هر چیز مجسمه ی شرلوک هلمز ویکتوریایی در این اتاق مرکز توجه است.






علاوه بر آن بخش دیگری از اتاق که دیدنی (و خواندنی) بود مجموعه ی نامه هایی بود که به شخصیت شرلوک هلمز نوشته شده و به آدرس 221 بی خ بیکر فرستاده شده بود.با اینکه بعضی از نامه ها به 30-40 سال پیش هم برمی گشت محتوایشان بی شباهت به ابراز علاقه ی امروزی ما به شخصیت شرلوک هلمز نبود. و جالب تر از آن نامه هایی بودند که از کشورهای دور مثل ژاپن به این آدرس ارسال شدند.



در گوشه ی دیگری از اتاق هم دفتری وجود داشت که بازدیدکننده ها تاریخ و نام و ملیتشان را درش ثبت می کردند. ما هم یک اسم به این دفتر اضافه کردیم.


در آخرین اتاق مجسمه هایی می بینیم که بازسازی داستان های معروف شرلوک هلمز هستند. آیا این داستان برای شما آشناست؟


قبل از خروج از این اتاق، تخته ای می بینیم که پر از یادداشت و نقاشی های طرفداران شرلوک است و بدیهیست که طرفداران خلاق مثل همیشه هنر خودشان را به نمایش گذاشتند. 



و اینجاست که متوجه می شویم اتاق دیگری برای دیدن نداریم و تور موزه به پایان رسیده است. در حین پایین رفتن از پله ها اطراف را با دقت می بینیم تا چیزی از قلم ننداخته باشیم و همین طورتا بتوانیم همه ی جزئیات موزه را به ذهن بسپاریم. ممنون که در این تور همراه بیکر بودید.





شنبه 4 دی 1395ساعت : 20:01| نویسنده : مهرناز
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
P@ri پنجشنبه 9 دی 1395 11:34
واقعا دستتون درد نکنه. خیلی جالب بود.
خیلیم خوب نوشتین ادم واقعا حس میکنه خودش اونجاست. منتظر عکسای بیشتر هستیم.
مثل اینکه خیابون بیکر به موزه ی مادام تسو هم نزدیکه. خواستن یه مجسمه ی مومی دیگه داشته باشن دم دستشونه.
اون دختر ژاپنیه هم الان باید حدودا 43 ساله باشه. اگه موزه رو دیده باشه یه یادگاری خوب از خودش به جا گذاشته.
بازم ممنون.
ایشالا بازم از این سفرها برین ما هم استفاده کنیم.
Kimia چهارشنبه 8 دی 1395 18:51
اره خیلی از صحنه ها مونده
ولی به نطرم صحنه ای که جان توش گریه کنه هم کم اهمیت نیست
ینی من خودم به شخصه انگار تا روووووز اخر میخوام حدس بزنم :)))
یه سوال تا اپیزود اومد شما برای دانلود میذارید دیگه؟
محمد۲۲۱ چهارشنبه 8 دی 1395 16:43
مهرناز خودت رفتی؟!؟!؟
باورم نمیشه:(((
منم میخواااام:((
اروپایی یا سفر بوده یا....
باورم نمیشههه:((
Aida چهارشنبه 8 دی 1395 16:17
توی تیزر دوم هم یه جا نشون میداد که شرلوک خیلی ناراحته.
که یه جورایی میخواست گریه کنه.نکنه جان هم همونجا بوده.
البته من این کلیپ رو ندیدم.ولی حدس میزنم.
Fateme چهارشنبه 8 دی 1395 15:54
کیمیا اصلا هم صحنه های مهم رو نشون ندادن، اتفاقا غیر مهم ها رو نشون دادن تا ما یه خرده بریم سرکار.
لابد مری جان رو مجبور کرده که پوشک رزی رو عوض کنه، واسه همین هم داره گریه میکنه
NARGES چهارشنبه 8 دی 1395 15:40
سلام .
این تیزری که میگید ، تو کدوم پست گذاشتید؟
Kimia چهارشنبه 8 دی 1395 13:33
نکنه همه صحنه های مهمو این طوری چند ثانیه ای نشونمون دادن دیگه صحنه ای نمونده باشه؟؟؟!! :)))
اخه این طوری بدترم هس چون نمیدونم چراااا اون طوری اشک تو چشاش حلقه زده بود!
شرل سه شنبه 7 دی 1395 22:37
کدوم تیییزر؟تو کدوم تیزر جان گریه میکرد؟
مهرناز پاسخ داد:
تیزر نبود کلیپ 4 ثانیه
Aida سه شنبه 7 دی 1395 20:02
نه!!!؟
ندیدم وا قعا داشت گریه میکرد؟؟؟؟؟؟؟:(
واقعا معلوم نیست چه بلایی میخواد سرمون بیاد تو این فصل
مهرناز پاسخ داد:
ایسنتا و تلگرام گذاشتیم
Kimia سه شنبه 7 دی 1395 19:23
اون کلیپ کوتاهی که ظاهرا جان توش گریه میکنه رو دیدین؟؟؟ :(
دقت کردین ارووووم ارووووم دارن صحنه هارو میدن بیرون
مهرناز پاسخ داد:
اره فک نکنم دیگه چیز خیلی جدیدی داشته باشیم این چند روزه
Aida سه شنبه 7 دی 1395 16:54
آره واقعا بعد از این همه بدبختی فقط 5 روز مونده..
باورم نمیشه!!امیدوارم زودتر این 5 روز هم بگذره.
مهرناز پاسخ داد:
Fateme سه شنبه 7 دی 1395 16:51
من تا چند روز پیش خیلی دوق زده بودم اما الان باورم نمی شه بعد از این همه صبر کردن، فقط 5 روز مونده. همین طور راه میرم و از خودم می پرسم: واقعا پنج روز مونده؟؟
فکر کنم خود فیلم رو هم ببینم باورم نشه.
مهرناز پاسخ داد:
من از یه طرف باورم نمی شه از یه طرف برام نمی گذره. خیلی ریلکسم بی خودی
Kimia سه شنبه 7 دی 1395 12:51
والا من دیگه خل شدم اشتیاق و انتظارم قاطی شده :)
این فصل هرچی باشه من با اشتیاق میبینم
بعدشم واقعا منم احساس میکنم این فصل فرق داره
چندین و چند بار بازیگرا گفتن بهترین فیلم نامه اییه ک نوشته شده
مهرناز پاسخ داد:
چیزی نموده دیگه!
Rh سه شنبه 7 دی 1395 11:11
خوش بحالت میگم توی دفتر اسم انجمن می نوشتی تا همه یه سهمی داشته باشن
مهرناز پاسخ داد:
انجمن هم بخشی از بیکره اون موقع هم متاسفانه انجمن تعطیل شده بود
Ppm سه شنبه 7 دی 1395 01:29
با احساس ترین و بهترین و زنده ترین توصیفی هست که خوندم یه جورایی واقعیت مجازی هست )

موفق باشید
مهرناز پاسخ داد:
مرسی خوشحالم این طور بوده

و از فایل هم ممنون! یادش بخیر! قالب قدیمی مون اونم سرش داستانی داشتیم ولی یادم نیست چی شده بود
Aida دوشنبه 6 دی 1395 21:22
آها دیدم ممنون که اسم همه بیکری ها رو ثبن کردی:))
مهرناز پاسخ داد:
Aida دوشنبه 6 دی 1395 21:21
ممنون عالی بود.
مهرناز جان کدوم یکی از نوشته ها مال شماست؟
خب اگر از جهای دیگه لندن هم عکس گرفتین لطفا بذارین!!
هر موقع که رفته بودین به هر حال رسیدن به خیر
مهرناز پاسخ داد:
مرسی. حالا قرار شد عکس های بیشتری از موزه بذارم
هاتف دوشنبه 6 دی 1395 20:19
عالی بود واقعا منی که تو شمال غرب ایرانم حس کردم الان تو خونه شرلوک هلمز ام ممنون از این که این حس رو به ما هم منتقل کردی
مهرناز پاسخ داد:
ممنون از توصیف قشنگ. واقعا حس خوبی بهم دست داست. امیدوارم گزارشت رو از موزه ی بیکر بذاریم تو وب
مَـرجـــــی دوشنبه 6 دی 1395 19:46
واهااااای این واقعا عالی بود ، حس میکردم خودم اونجام ، خوش به حالتتتتت
و دیگه اینکه مرسی ک اسم همگی رو ثبت کردی
مهرناز پاسخ داد:
خوشحالم دوست داشتی اگر می شد اسم تک تک بازدیدکننده ها رو می نوشتم
دوست جمجمه ای دوشنبه 6 دی 1395 18:30
واییی چه بانمک الان سایتمون اونجا هست چه باحال با اون دفتره خیلی حال کردم دمت گرم

مهرناز پاسخ داد:
اگه نمی بردنمون زندان با اسپری زرد رو دیوار نیشیمن می نوشتیم
PPM دوشنبه 6 دی 1395 15:51
Do you???
مهرناز پاسخ داد:
لینک ارور می ده
محمد دوشنبه 6 دی 1395 14:31
نظر خودتون در مورد فصل 4 چیه؟ به نظرتون میتونه موفقترین فصلش بشه (حداقل بین منتقدا)؟
مهرناز پاسخ داد:
فکر می کنم فصل خوبی باشه با توجه به چیزهایی که از خودشون شنیدم چون هم بازیگرا و هم نویسنده ها کلا یه جور دیگه در مورد این فصل صحبت می کنند. هنوز کسی سه قسمت رو ندیده ولی نقد های قسمت اول سرجمع مثبت بوده.


یک تیکه از نقد سایت شرلوکولژی که برام جالب بود گفته بود این قسمت رو با "اشتیاق" ببینید نه "انتظار." احساس می کنم اونایی که انتظار دارند شرلوک سرد و جامعه گریز فصل یک و دو رو داشته باشیم ممکنه تو ذوقشون بخوره. نه این که قدرت تحلیلش رو از دست داده باشه ولی الان دیگه چون درک اجتماعیشم بالاتر از قبل رفته یه کم تعادلش رو بهم می زنه. اگر ویدیو "تحول شرلوک در طول چهار فصل" رو ببینید بندیکت هم تقریبا همین رو گفته

در کل هیجان زده هستیم! 6 روز فقط!
Maryamss دوشنبه 6 دی 1395 13:34
عالی بوددددددددد
.
.
.یه لحظه واقعا فک کردم ک اونجام
:(
ایشالا یه رو همه بچه های بیکر باهم میریم
^ ~ ^
مهرناز پاسخ داد:
از صمیم قلب آرزوم همینه مریم
طیبه دوشنبه 6 دی 1395 13:31
جالب ترین قسمتش نوشته شدن اسم ما زیر اسم یکیه که از اسراییل اومده
مهرناز پاسخ داد:
در زمان نوشتن دقت نکرده بودم
جرمی هاگینز دوشنبه 6 دی 1395 11:15
اینجا خونه ی شرلوک هلمزه.(آقای برت)
مهرناز پاسخ داد:
موزه ست
SH-Sherlock دوشنبه 6 دی 1395 02:43
سلام عالی بود ممنون از این سفرنامه ی جالب...
همش دلم میسوزه که چرا توی ایران -به اصطلاح- هنرمندان ما !، بجای تقلید کردن و فرصت سوزی و هزینه سوزی و خزعبلات بافی در راستای تأمین منافع یه عده!، نمیان طبق فرهنگ خودمون به قهرمان سازی و تاریخچه سازی رو بیارن؟! یعنی هر وقت بحثش هم میشه یک راست میرن سراغ رستم!! یعنی از قرن چهارم ، و زحمت فردوسی عزیز به بعد، هیچکس یک قهرمان داستانی برای ایران نساخته که بتونه با قلب مردم ارتباط برقرار کنه!!
مهرناز پاسخ داد:
سلام و ممنون از لطفتون خوشحالیم خوشتون اومده.

منم واقعا آرزوم همینه که یک نفر پیدا بشه این کار رو بکنه. نمی دونم حالا مشکل از کمبود ساعات مطالعه ی کشوره یا کم بودن مخاطبی که از این ژانر خوشش بیاد. حیفه واقعا
farima یکشنبه 5 دی 1395 22:11
منظورم یک خطی بود
farima یکشنبه 5 دی 1395 22:10
واقعا شما رفته بود اونجا؟؟
پس چرا دفتری که طرفدارای شرلوک اسمشونو مینوشتند ک خطی بود؟؟دفترای اینگلیسی اینجوریه؟؟؟
مهرناز پاسخ داد:
معمولا دو خطی های در ابتدا برای یادگیری نوشتن حروف استفاده می شه و بعد از اینکه یاد گرفتن مثل ما تو دفتر های معمولی می نویسند
زهرا یکشنبه 5 دی 1395 18:41
وقتی فیلم منتشر شد میشه لطفا همون لحظه شما لینک مستقیمشو بذارین؟ لطفااااا!!
زیرنویسش کی منتشر میشه؟
مهرناز پاسخ داد:
یه پست توضیحی در موردش در چند روز آینده می ذاریم
شرل یکشنبه 5 دی 1395 16:23
مهرناز پاسخ داد:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
دوست دارید کدام داستان کوتاه به صورت اینترنتی در دسترس شما قرار گیرد؟(ترجمه شده توسط نوید فرخی)










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter


Instagram