تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - wedding!
[ ]
 
 
wedding!
نظرات

همونطور كه گفتم فیلمبرداری اپیزود دوم امروز آغاز شده و در پی اون مارك گتیس جمله ی  "یك صبح دل انگیز برای فیلمبرداری'The Sign of Three "را در تویتر خود منتشر كرده،و از همه جالب تر اینكه Sue Vertue تهیه كننده سریال ،عكس زیر رو تویت كرده و البته همراه اون نوشته:"روزی دوست داشتنی برای عروسی!"






چقدم شرلوك خوش سلیقه ست

دوشنبه 2 اردیبهشت 1392ساعت : 18:04| نویسنده : sara
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Heidi شنبه 14 مهر 1397 23:12
9. UCLA Faculty of Theater, Movie, and Tv.
آپلودسنتر عکس و فایل سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 14:12
سلام
بسیار وبلاگ خوبی دارید خوشحال میشویم عکس و فایل های شما را میزبانی کنیم
آپلودسنتر عکس و فایل پی سی روم
آپلود اکثر فایل های کامپیوتری
بدون محدودیت
ثبت شده در ستاد ساماندهی
با ماندگاری همیشگی
بدون نیاز به ثبت نام
http://up.p30room.ir
با تشکر
کسب درآمد ماهیانه از سایت های کلیکی شنبه 7 اردیبهشت 1392 11:31
سلام
شما میتوانید با روزی 20 دقیقه کار با اینترنت ماهیانه 30 هزار تومان کسب درآمد کنید
فقط کافیست در سایت های گروه اسمان فعالیت کنید
شرکت ثبت شده در ستاد ساماندهی و دارای مجوز فعالیت
کاملا تضمینی
پرداختی به کارت های عضو شبکه شتاب
پس همین الان عضو شوید و فعالیت خود را آغاز کنید
با تشکر
شکیلا سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 19:16
س متاسفم.من هم دقیقا حال تو رو دارم.
هلن سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 16:00
دوست خوبم س:
بازم میگم واقعا متاسفم خیلی کار خوبی کردی که این موضوع رو گفتی و خودتو سبک کردی و خیلی خیلی ازت ممنونم که مارا طرفدارای شرلوکو محرم رازت دونستی
کسب درآمد ماهیانه از سایت های کلیکی سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 15:23
سلام
شما میتوانید با روزی 20 دقیقه کار با اینترنت ماهیانه 30 هزار تومان کسب درآمد کنید
فقط کافیست در سایت های گروه اسمان فعالیت کنید
شرکت ثبت شده در ستاد ساماندهی و دارای مجوز فعالیت
کاملا تضمینی
پرداختی به کارت های عضو شبکه شتاب
پس همین الان عضو شوید و فعالیت خود را آغاز کنید
با تشکر
Hedi سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 15:08
الهی اگه جان عروسی کنه که شرلوک هی حسادت میکنه مثل اون موقع که جان با سارا آشنا شده بود و شرلوک همش مزاحمشون بود .
sara پاسخ داد:
:))یحتمل:)
هیلدا سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 14:58
هی دارم از دیشب فکر میکنم،میبینم که اگه کادوی شرلوک قراره تو اپیزود دوم برسه،یعنی جان تو 1/5قسمت از 3قسمت از زنده موندن شرلوک خبر نداره؟؟چه بد!

راستی س جون ممنون که اون کامنت رو نوشتی،من خیلی از ته قلب برات متاسفم،ولی ناراحت بودن و غصه خوردن که چیزی رو عوض نمیکنه،میکنه؟تو هم دیگه ناراحت نباش،مطمءنم اون دوست خوشگلت که چشماش"آبی"بوده هم دلش نمیخواد تو غصه شو بخوری عزیزم
نیناس سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 14:41
"س" عزیز منم با حرفات متاسف شدم. مرگ تنها اتفاقیه که به یادمون میاره که کجا هستیم و چرا هستیم .
دوست عزیزم درسته عزیزانی رو که از دست دادیم هیچ وقت برنمیگردن ولی بالاخره هممون به هم می پیوندیم . اونا برنمیگردن بلکه ما پیششون میریم و این حقه و سرنوشت همست .
نیناس سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 14:34
فکر نمیکنم این جان با عروسی هم خیلی عوض بشه اخه اونا که مثل مردای ما نیستن که بعد ازدواج دیگه مرد خانه و خانواده بشن .فقط انگار یه هم خونه جدید بهشون اضافه شده . عمر عشق و عاشقیشون 3-4 روز بیشتر نیست
sara پاسخ داد:
نه بابا بیچاره ها اینطوریم نیستن
س سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 14:27
خیلی ممنون دوستای گلم.حرفاتون حس خوبی بم داد.

خیلی هم معذرت میخوام بخاطر اینکه حرفای بی ربط به پست زدم،متاسفم،حالم خوب نبود...

ولی امروز فقط یاد اون دیالوگ مگامایند میفتم که به رکسانا ریچی گفت:من خیلی دنبال دکمه ی برگشت دنیا گشتم،اما هیچ وقت پیداش نکردم.......
sara پاسخ داد:
:"(
سیما سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 13:37
س عزیز واقعا متاسفم خوب درکت میکنم
س سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 00:41
یه کامنت طولانی و بی ربط خسته کننده که مدیر وبلاگ و سارا جونو ناراحت میکنه ولی تو رو خدا بذارین بنویسم.اگه خواستین پاکش کنین.
دوستمو از وقتی خیلی کوچیک بودم میشناختم.یه دختر خیلی شیطون و خوشگل و بینهایت باهوش.الان که اونو با دخترای 9،10ساله مقایسه میکنم میفهمم چقد باهوش و عجیب بوده.شرلوک هلمز رو اون به من معرفی کرد.تا قبل از اون فقط میدونستم شرلوک کارآگاهی بوده که پدربزرگم یه مجموعه بی نظیر از تمام کتاب های چاپ اول انگلیسیش داره و خیلی هم بشون افتخار میکنه(در این باره بعدا توضیح میدم)
اون عاشق استنتاج بود،دلش میخواست شبیه شرلوک به نظر بیاد!و با وجود سن کمش به شدت هم تو این کار موفق بود.
2اردیبهشت سال 86دچار سردرد و تهوع شدید شد پدرو مادرش بردنش بیمارستان.گفتن مشکل خاصی نیس،مسمومیته،یه شب بمونه حالش خوب میشه.من عصر رفتم پیشش،کلی شوخی و خنده،آخرین خنده های از ته دلم،صداهامونو ضبط کردیم،درست چند ساعت بعدش همه چی به هم ریخت،خونریزی از بینی و کما.وقایع بعدش رو درست یادم نمیاد،فقط یادمه تو راهرو بیمارستان الزهرا ضجه میزدم و ازش میخواستم تنهام نذاره.3ساعت بعد برای همیشه رفت.
تومور مغزی که متوجهش نشدن تا وقتی رگ های مغزش رو پاره کرد.
اون روز ک رایشنباخ رو دیدم،با دیدن جان همه خاطرات 6سال پیش یادم اومد.منم هیچی نگفتم،ساکت نشستمو فقط نگاه کردم.منم فک کردم دروغه،فک کردم بالاخره برمیگرده.
به جز خانواده م این جریانو هیچکس نمیدونه.هنوز نزدیک ترین دوستام هم نمیفهمن چرا گاهی تو اوج خنده هام یهو ساکت میشم.چون هرچیزی منو یاد اون میندازه،حتی هر رنگ آبی باعث میشه فک کنم چشماشو میبینم.....
ببخشید که انقد حرف مفت زدم ولی مطمءنم اگه امشب اینا رو نمیگفتم از غصه میمردم....همین......
sara پاسخ داد:
قربونت برم هرچی دوست داری بنویس،ما خوشحالم میشیم
وای خدایا من دیگه این دفعه با این حرفات گریم گرفت..خیلی..
SH دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 22:35
به نظر من جان با زن خودش ازدواج میکنه

دوستان باید قبول کنید خوب جان توی داستان اصلی هم ازدواج می کنه البته تقصیر خود شرلوک که با احساسات جان بازی کرد
sara پاسخ داد:
منم همین نظرو دارم شری جونم!وقتی دیدمشم گفتم،اومدن فك كردن نقش زن جانو كی بازی كنه،بعد دیدن كی بهتر از خودش!
هیلدا دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 21:36
آخی.......من خیلی متاسفم س عزیز........امیدوارم غم آخرت باشه
اگه ناراحتت نمیکنه میشه بگی که دوستت رو چطور از دست دادی عزیزم؟فکر میکنم اگه راجع بش حرف بزنی حالت بهتر شه،البته هرجور راحتی س جان
atefe asadi دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 21:15
slm ... ( s ) aziz ! doroste ke john zan migire o mire sare khoone o zendegish ! vali hamchenan ba sherlock doost o hamkar mimoone ... be hamoon samimyate gozashte ... hade aghal tooye seryalaye ghadimye holmes va dastanash ke intorye ... negaran nabash ... motmaenam nevisandeha o tahye konandehaye sherlock ham aslan doos nadaran binandehashoono az das bedan ! oona be dastanaye asli vafadar mimoonan hamoontor ke ta hala moondan
sara پاسخ داد:
منم دقیقا همینو میگم،منم كه داستاناشو میخوندم همینطوری بود.با این كه جان ازدواج كرده بود همه چیز دقیقا عین قبلش بود،یعنی در واقع ازدواج جان فقط روی كاغذه!
دوست دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 21:12
هه! به قول سارا جون عروسی خانم هاتسونه بابا! انقده خوشحال نباشین الکی! قضیه کلا یه چیز دیگه ست! بعد از این نظرم هم به هیچ عنوان نگید: دوووووست ، فلانه ، بهمانه !
وگرنه میرم رو اون کانال خَش داره ها!!! حالا خود دانید!
sara پاسخ داد:
نه دوست جانم همونه كه من میگم...آره بابا پس چی...
هلن دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 20:59
س:وای واقعا متاسفم
وقتی خوندم اشک تو چشام حلقه زد
وای
sara پاسخ داد:
من كه خیلی حالم بد شده:(
asi دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 20:59
س عزیز !خیلی متاسفم! برای دوستت هم خیلی ناراحت شدم . البته برای خودت هم !
خیلی خوب شد که اینا رو اینجا نوشتی ... بعضی از حس ها و تجربیات بهتره به اشتراک گذاشته بشن تا ما هم یه چیزی یاد بگیریم . ما هر روز نمیایم اینجا تا قربون صدقه یه بازیگر خارجی بریم . ما به یه بهانه دور هم جمع شدیم تا با هم بیشتر آشنا بشیم .


در مورد عکس و مطلب هم : عجب عجب !
sara پاسخ داد:
البته منم بهترین دوستمو همینطوری مثل شرلوك از دست دادم..اونم عروسی كرد..چقد بده..
س دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 20:28
تا همین 2دقیقه پیش،قبل از اینکه این پست رو ببینم،هنوز فک میکردم ممکنه نویسنده نظرش عوض شه،ممکنه از این فاجعه جلوگیری کنه که جان ازدواج کنه،که علااه ش به شرلوک نصف بشه،که سرش گرم همسر و زندگی مشترکش بشه؛نمیتونم باور کنم قشنگ ترین سزیال دنیا میخواد نابود بشه،خوشبینانه نمیتونم به قضیه نگاه کنم،میدونیم که تو کتاباش هم وقتی دکتر واتسون ازدواج کرد خیلی چیزا تغییر کرد.
حالا هم دیگه قضیه معلوم شد،جان بخاطر فراموش کردن شرلوک ازدواج میکنه و سروکله کادوی شرلوک تو روز عروسی پیدا میشه پس معلوم میشه شرلوک نمرده....نه،این اون چیزی نیست که اینهمه براش صبر کردیم......دلم نمیخواد رابطه ی قشنگ و فوق العاده و بی نظیر جان و شرلوک به هم بخوره......من همه زندگیم به دنبال کسی بودم که بتونه برای من مثه جان باشه،اما بعد فهمیدم همچین دوستی عمیقی تو واقعیت اصلا وجود نداره.......توقع زیادی بود اگه میخواستم حداقل همچین چیزیو تو فیلم موردعلاقه م ببینم؟
اصلا خوشحال نیستم،من فقط 12سالم بود که صمیمی ترین دوستم رو از دست دادم،کسی که وقتی مرد یه تیکه از روح من رو هم با خودش برد،همین باعث شد با دیدن استادی این پینک و آشنایی شرلوک و جان شیفته سریال شم،همین باعث شد موقع سقوط شرلوک انقدر گریه کنم که به حال مرگ بیفتم،چون منم التماس کردم برای دوستم که تنهام نذاره،اما من به خوش شانسی جان نبودم،دوستم بعد از اینهمه سال برنگشت......
حالا تنها دلخوشیه من هم داره گرفته میشه.....
ببخشید که انقد حرف زدم،آخه فردا سالگرد دوستمه.
sara پاسخ داد:
وای س جان ای كاش این نظرو نمیذاشتی..حالم بد شد:"(
هلن دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 20:25
فکر کنم هدیه عروسی جان باشه
sara پاسخ داد:
:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
صفحات
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



Hit Counter

Instagram